...
بدون اینکه فکر هم کرده باشم رفته بودم ، تردیدی نبود ، و هوا را پر شده بودی !
آکنده تراز هر چه شور و ابوعطا ...
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ...
غزل جواب نمی داد ، نفس عمیقی می خواست تا ترجمان حیرانیهام ...
رفته بودم ، و سنگینی این همه علامت تعجب با من بود ،ترازنامه این نقطه های سه تایی ِ پِشت سرهم را آورده ام برایت ! ، این همه سوال ، این همه ...
درین سرای بیکسی را شنیده ای که ؟ همان شده بودم . و تو که پیدا شده ای در
کجای جهان ، نمی دانم . هر چه هست گم تری از آنکه گمراهت نباشم !
مادر جان ، نفس تنگیهامان علاج ندارد . تفألی زدیم به حضرت حافظ ، این آمد،
مثل من بوده ای حتماَ ...
بوقت گل شدم از توبه شراب خجل
که کس مباد ز کردار ناصواب خجل
بود که یار نرنجد زما به خلق کریم
که از سوال ملولیم و از جواب خجل
مادر جان ،
حرفهای زیادی هست ...
...
بدون اینکه فکر هم کرده باشم رفته بودم ، تردیدی نبود ، و هوا را پر شده بودی !
آکنده تراز هر چه شور و ابوعطا ...
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ...
غزل جواب نمی داد ، نفس عمیقی می خواست تا ترجمان حیرانیهام ...
رفته بودم ، و سنگینی این همه علامت تعجب با من بود ،ترازنامه این نقطه های سه تایی ِ پِشت سرهم را آورده ام برایت ! ، این همه سوال ، این همه ...
درین سرای بیکسی را شنیده ای که ؟ همان شده بودم . و تو که پیدا شده ای در
کجای جهان ، نمی دانم . هر چه هست گم تری از آنکه گمراهت نباشم !
مادر جان ، نفس تنگیهامان علاج ندارد . تفألی زدیم به حضرت حافظ ، این آمد،
مثل من بوده ای حتماَ ...
بوقت گل شدم از توبه شراب خجل
که کس مباد ز کردار ناصواب خجل
بود که یار نرنجد زما به خلق کریم
که از سوال ملولیم و از جواب خجل
مادر جان ،
حرفهای زیادی هست ...
مردی که صبح، با کت و شلوار،خنده رو
وا می کند دری به سوی متن ِ روبرو
بی شک به میهمانی ِ آیینه رفته است
مردی که شب شکسته دل و گریه در گلو
وقتی به متن ِ پشتِ سرش فکر میکند
تا نیمه در تموج ِ مه می شود فرو
آهسته گریه می کند ومحو می شود
بر دفتری که از شن ودریا گرفته بو
پاهاش، باد می شود ومی وزد به راه
دستانش ابر می شود از شوق ِ جستجو
پس دکمه های پیرهنش شعله می کشد
تا پر بگیرد از یقه ی خود، به شکل ِ قو
آن گاه شعر ، در کت و شلوار ِ شعله اش
آوازه خوان به راه می افتد ، به جای او ...
از : محمد سعید میرزایی
آبان هفتاد و هشت
"من" مرده بود. بی هیجانی که پیش از این
بر متن قصه موج میزند . بیا ببین –
که من عروسکی شاعر بوده است وهی –
تا از تو رنگ می گیرم زنده ام – همین .
نه این همین تمام حیرانی تو نیست
تو مرده بوده ای پیش از اینکه اینچنین –
قطره قطره تکه تکه ذره ذره
آرام آرام احتضار باشی . و زمین –
از خون تو هی راست پنجگاه می شود !
با ریتم های شاد پس از چند نقطه چین ... ...
نه نقطه چین مناسب من نیست ویرگول
من مرده بوده شاید هم ساده تر ازاین
من مرده بوده شاید ازآن چشمهای گیج
از انتظارهای پابه پااز آخرین –
سطری که این عروسک بازی شروع شد
وتو عروسکی شاعر بودی آفرین !
در روزهای این تلفن چند بار... زنگ
و بعد از اینکه گوشی را... چند بار ... س س سین
تو مرده بوده ای و خیابان پولدار
بالای شهر در پلاک یازده ... همین .
تو مرده بوده ای حتی بی سرو صدا
تو مرده بوده ای حتی بیشتر از این ...
هادی رادناصر
۱۳۸۲