...
بدون اینکه فکر هم کرده باشم رفته بودم ، تردیدی نبود ، و هوا را پر شده بودی !
آکنده تراز هر چه شور و ابوعطا ...
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ...
غزل جواب نمی داد ، نفس عمیقی می خواست تا ترجمان حیرانیهام ...
رفته بودم ، و سنگینی این همه علامت تعجب با من بود ،ترازنامه این نقطه های سه تایی ِ پِشت سرهم را آورده ام برایت ! ، این همه سوال ، این همه ...
درین سرای بیکسی را شنیده ای که ؟ همان شده بودم . و تو که پیدا شده ای در
کجای جهان ، نمی دانم . هر چه هست گم تری از آنکه گمراهت نباشم !
مادر جان ، نفس تنگیهامان علاج ندارد . تفألی زدیم به حضرت حافظ ، این آمد،
مثل من بوده ای حتماَ ...
بوقت گل شدم از توبه شراب خجل
که کس مباد ز کردار ناصواب خجل
بود که یار نرنجد زما به خلق کریم
که از سوال ملولیم و از جواب خجل
مادر جان ،
حرفهای زیادی هست ...