"من" مرده بود. بی هیجانی که پیش از این
بر متن قصه موج میزند . بیا ببین –
که من عروسکی شاعر بوده است وهی –
تا از تو رنگ می گیرم زنده ام – همین .
نه این همین تمام حیرانی تو نیست
تو مرده بوده ای پیش از اینکه اینچنین –
قطره قطره تکه تکه ذره ذره
آرام آرام احتضار باشی . و زمین –
از خون تو هی راست پنجگاه می شود !
با ریتم های شاد پس از چند نقطه چین ... ...
نه نقطه چین مناسب من نیست ویرگول
من مرده بوده شاید هم ساده تر ازاین
من مرده بوده شاید ازآن چشمهای گیج
از انتظارهای پابه پااز آخرین –
سطری که این عروسک بازی شروع شد
وتو عروسکی شاعر بودی آفرین !
در روزهای این تلفن چند بار... زنگ
و بعد از اینکه گوشی را... چند بار ... س س سین
تو مرده بوده ای و خیابان پولدار
بالای شهر در پلاک یازده ... همین .
تو مرده بوده ای حتی بی سرو صدا
تو مرده بوده ای حتی بیشتر از این ...
هادی رادناصر
۱۳۸۲