از من می پرسه : چتِه ؟ ! می پرسه : چت شده ؟!

و حالا منم و تکرار متوالی سوالی که سالهاست ...

مضراب بیکجه خانی بود و ضرابخانه ی دل من که داشت در می آمد لعنتی ،

مرد می خواهد این ساعت شور گوش کند از بنان ؛

گرفتار بلا گشتم ، به عشقت مبتلا گشتم ...

آه ، آه ، آه ،

سنگینی می کند این بالا تنه ی لعنتی روی سینه ام ،

هوای تازه می خواهم ،

هم قفسی می کنند این کلمات ،هم قفسی کرده اند !؛

وگرنه روی هیچ کیبوردی هیچ نونی کنار هیچ قافی نیست !...

اشتباه نشده است یعنی ،

به دادم می رسند این سه نقطه ها ، که نقطه سر خط تمام سلولهای تنم ،

نقطه نقطه سوراخ شده اند توی مغزم ، توی سینه ام ، توی دلم ، وای وای وای ...

حال خوشی دارم

گفته بودم قبلا ً،

حالم که بد است خوب است .

پیانو می نوازند مرا،

کلید کلید ربع پرده های آتش دار سرخ ...

سیگار بعدی آتش نمی خواهد !،

که متولد می شود حتما ً با این داغی لعنتی ...

زین آتش نهفته که در سینه ی منست ،

خورشید شعله ایست، که در آسمان گرفت ...

سکه می زنند توی مغزم ،

و سمنو پزان است دل لامذهبم ،

متافیزیک لعنتی !!,

«کجاست خانه ی تو؟ » ...