برای علیرضا نسیمی ...

 

شب بود /

سرد بود /

نفس بود /

جاده بود ...

شاعر کنار نعش خودش ایستاده بود

با فکر روزهای کم و بیش زندگیش

چیزی نمانده بود به فصل پرندگیش

با فکر روزها !

که اگر جااااار میکشید

با فکر ...دور میشد و سیگار می کشید

..................

***

ها خسته ام دوباره سفر راهی من است

امشب دوباره نوبت جراحی من است

دکتر . دوباره کل تنم درد پشت درد

من یک سلام یخ زده ام (یک مداد زرد )

***

تصویر روزهای بدش پیش روش بود

بغضش هنوز مثل قفس در گلوش بود

می غربتید ــ توی خودش توی انزوا  

خط می کشید  ــ روی خودش روی من شما

*** 

تاکی غریب باشم و برگردم از خودم

زیر فشار زیر قسم . قرض . له شدم

سگدو نمی زنم ــ نفسم بوق سگ شده

من زنده نیستم  ــ جسدم رگ به رگ شده

من یک شماره ام که خودم را شمرده ام

من ...! من ــ علیرضای نسیمی نمرده ام

حالا به من علامت مرده ست می زنید !!؟؟؟

پیدام می کنید ؟!

به من دست می زنید !!؟؟؟

................

***

سرما شدید می شد و جاده شدید تر

شاعر که دور می شد و هی ناپدید تر

از جاده پرت شد ...! وکمی بعد ــ جاده بود!

شاعر کنار نعش خودش ایستاده بود .

                                                                   از : اصغر معصومی 

  

 از شاعر به خاطر رعایت نکردن علامات آنگونه که بودند عذر می خواهم .