پیرامون تنهایی های این شبها ...
چه می توانم کرد آستان چشم ترا
که سخت حیرانم امتحان چشم ترا
قبول می کندم یا نه این کمانی مست
که تیر می خورم اینبار آن چشم ترا
قبول می کندم یا نه این دو راهه ی گیج
که گم شدم خط پیدا نهان چشم ترا
قبول می کندم مست می شوم اینبار
و فاش می گویم داستان چشم ترا
چه حکمت است که بر من فرود می آرد
باران متن ناگهان چشم ترا
کجای این غزل گیج می توان نسرود
زمین چشم ترا آسمان چشم ترا
نه خواب خرگوش است این نه حیله ی صیاد
شکار خواهم شد روبهان چشم ترا
اعوذ باله اگر آسمان دروغ شود
خطا نگفته کسی کهکشان چشم ترا
... ... ...
تا بعدهایی که شاید ادامه ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 11:9 توسط هادی راد ناصر
|