دریغ از همه ی پوچ داستان که تو بودی

و گم شدم در پیچ هزارخان که تو بودی

متن پیر حیران من بودم وای از من

وای از آن زن جوان زن جوان که تو بودی

و بعد می کشی ام سمت چارچوب دری که

که باز می کندم سمت خیابان که تو بودی

و بعد چارراهی غریب شد دستانت

شک دارم دستت را در آن زمان که تو بودی

***

یکی به سمت شمال و شلیته و شالی بود ...