این غزل داغ داغه ! داشتم روی یه ترانه کار می کردم که این طرح توی

ذهنم اومد .باقیش بمونه تا بعد .خودم که بعد از مدتها خیلی حال کردم .

سعی می کنم ادامه ی غزل رو هم در اولین فرصت ویرایش و آپ کنم .

این شعر رو از همین الان به برادر هم اندیشه و همخونم تقدیم می کنم ٬

به بابک قبادی عزیز که مثل من دل پر خونی داره ...چکار میشه کرد ؟

ما شاعرا که بجز شعر چیز دیگه ای برای پیشکش نداریم ... 

 

 

به دست جوخه سپردن ٬ بدن بدن تنمونو

ندید مادر من ٬ دست خون سپردنمونو

 

غزل غزل گله کردیم و عاشقی بدمون شد

به خاک بردیم این شیوه  شعر گفتنمونو

 

بگو به صبح سپیده ٬ که با گلوله نوشتن ٬

جواب مساله ی بودن و نبودنمونو ...

...   ...  ...

تا بعد ٬ یا علی ...