همه حیرانیهایم بر می گردد به بهار ، به خیابان خیس پشت سرم ؛ و از آنجا وصل می شوم به زمستانهای سیاه از این گونه که همینطوری راه افتاده اند روی پیشانیم و انگار قرار نیست ...

آتیلا ! عقاب تیزچنگ من ! مثل تو پرواز کرده بودم مغرور وسر فراز و«هرگز نبوده دست من اینسان » تنها و ناگزیر ... آتیلای وحشی من! مثل تو اوج گرفته بودم مست مست و نیندیشیده بودم هرگز که مفلوک وسربزیر، ناجانانه با متنی ازاین دست خوانده شوم حیران و

بی امید ... نیندیشیده بودم هرگز به تنهاییهایی که تاهمین حوالی ادامه داشت تا همین نزدیکی ها ...

آتیلا ،آتیلا ،آتیلا، آه آتیلای مغرور! پنداری گم شده بودم میان آنچه زیبایی بود و غم بود ، گم شده بودم آنجا که تو میدانی و فقط تو میدانی ... چه بگویم که چیزی نیست آتیلای عزیز !

کمی با کلمات بازی کنیم آتیلا ، داراییهای من در خیابان دارایی به باد گریه رفته بود، حراج شده بودهستیم،درخیابانهای گمشده ای که نام شاعری برخودداشتندوهیچ چیزشان شاعرانه نبودآتیلا !

خیام ، فردوسی ، سعدی ،... وخیابان بهار شاعرانه نبود.آن ارتفاع را تو میدانی آتیلا که چه حقیر وچه ناگزیر گم شده بود زیر پایم ، با غروری از آن جنس که تو میدانی ؛

چه بگویم عقاب مغرور من ؟ ... من بودم و ربط زیباییها که حیرانم می کرد و ثبت زیباییها که

کار اغیار است! ،

 

        عقل کجاپی برد شیوه سودای عشق

                                               باز نیابی به عقل سر معمای عشق  

 

کجای مست جهان را می شناسی که این همه ابوعطای محض باشد، آنقدر که نه انگار آواز دیگری هست؟ کجا بوده ام این روزها وسالهاکه گویی خاطره ام را از یاد برده است مادرم بنواز مرا ای پیر کهنه کار بنواز مرا که پنجه ات پیغام حضرت است ...

 

همه حیرانیهایم  بر میگردد به بهار به خیابان خیس پشت سرم ، به خودم که آمدم بیست وهشت سالم

شده بود آتیلا . مادرم - که امن ترین نقطه جهان است - سرم را گذاشته بود روی پایش و لالایی می خواند برایم ؛ و پدرم – که آقا صدایش می کنم – از جبهه می آمد و کیفش یادم هست همیشه

پر ازبادام بود ومن نوشته هایم هرگز شکل دفتر خاطرات دختر بچه های شانزده هفده ساله نبود!!

 

آتیلا ، آتیلا ، آتیلا ! دیر وقت است ومن باید بخوابم . شاید خودم را درخواب دیدم .

این حیرانی از کجامی آید آتیلا ، ...

 

 

                              مفلسانیم وهوای می ومطرب داریم

                              آه اگرخرقه پشمین، به گرو نستانند

 

 

                                                                                ( از متنی ناتمام )

 

*  من ازسه نقطه هایی که تاهرکجا بخواهی میروند خوشم می آید.

*  این متن هم مثل همیشه ناتمام ماند .

*  آتیلا نام عقابی است که همین پیشتر رهایش کردم تا خودش باشد .          

*   من از نقطه های سه تایی پشت سرهم خوشم می آید!

*   " زردی خزان " کاستی است از کامگارها، مربوط به سال 1365 که به نظر من باید آنرا شنید .

*   یادم باشد در مورد زردی خزان برایتان بیشتر بنویسم .