« من » از « تو » یکسر محروم می شود . چه بد است

دقایقی ست  که « من » بیقراری ابد است

دقایقی ست که تا بی نهایت از تو پرم

« تو یی » که  پُررنگ از التهاب « می رود » است  

خطوط ِ تا به قیامت ادامه دار ِ مرا

موازیانه ی تو مژده ی « نمی رسد » است

جهان بی کلماتم محیط عربد گی ست   

سترون از سر ِ ناگفته های بی عدد است ...

بماند تا بعد ...